ساز تنبور

مقدمه

تنبور  يكي از سازهاي زهي است كه در آن سيم‌ها از روي دسته‌اي بلند و كاسه‌اي عبور كرده‌است و با ضربه انگشتان به صدا درمي‌آيد. تنبور را بعضي تنبوره  نيز گفته اند و معرب اين ساز طنبور است، ولي بهتر است با همان املاي ايراني تنبور نوشته شود. امروزه از تنبور مي‌توان به ساز محلي با دسته‌اي بلندتر و كاسه‌اي بزرگتر و منحني تر از سه‌تار داراي دو يا سه سيم و چهارده پرده كه به فاصله اكتاو در ساز پرده‌بندي شده، تعبير نمود. ويژگي‌هاي اجرايي آن در دوتار مشهود نيست. تنبور را با پنجه نوازند و اين خود دليلي است بر ارتباط خانوادگي تنبور و دوتار محلي و سه‌تار كه آنها نيز با انگشت(ناخن) به صدا در مي‌آيند، است. تنبور ، داراي  شخصيتي عرفاني و حماسي است و اين ساز براي نواختن قطعات حماسي نيز استفاده مي شود.
در طول سير و سفر تاريخي و فرهنگي تنبور در نقاط و نواحي مختلف نامها و شكلهاي متفاوتي پيدا كرده است . به گمان قوي ميتوان گفت كه اكثر سازهاي زهي مضرابي از اين ساز كهن مشتق شده و كمال يافته اند و به عنوان مادر سازهاي زهي مانند : تار ، سه تار ، عود ، دوتار ، گيتار ، ماندولين ، ديوان و .... شناخته شده است و در كرمانشاه و كردستان ايران رايج است و زينت مجالس عرفاني و محافل روحاني است .
انواع تنبور به اسامي زير خوانده شده:
تنبور قوچاني ، شرواني ، بغدادي ، تيسفوني و انواع دو تار ، چگور ، قپوز و .... با شكلهاي مشابه هنوز در بيشتر مناطق ايران حضور دارد . و آنطوري كه در فرهنگنامه ها آمده در ايران باستان مصر و آشور اين ساز وجود داشته در آشور آنرا پاندورا ميخواندند و اين ساز داراي سه سيم بوده است و يونانيان تنبور را بصورت فاندورا اقتباس كرده و سپس بصورت پاندورا وارد زبان و منطقه اروپايي گرديده است .
تنبور كه مردمان حق بخصوص در كردستان و كرمانشاه قرنهاي متمادي در نگاهداري آن و نعمات باستاني و اهورايي آن كوشيده اند ساز مذهبي و آييني آنها و همدم قلندران عارف وحق پرستان است بطوريكه قبل و بعد از نواختن دست و دستانش را مي بوسند و بر ديده ميگذارند . آهنگ و نغمه هاي تنبور به صورت "مقامي" اجرا مي شود و مانند كليه موسيقي هاي ايزان زمين داراي تمي موزون و بدون وزن و در بعضي مقامهاي آن اوزان بصورت سنگين و فراخ ميباشد كه بسيار كهنسال مينايد و قدمت و سابقه دور و دراز آنرا نشان ميدهد. كاسه تنبور بيضي شكل و دسته اي نسبتا بلند دارد . داراي 13 الي 14 و حداكثر 15 دستان - پرده- بوده و فواصل آن نزديك به پرده و نيم پرده است و برخلاف سازهاي موسيقي سنتي در اين ساز ربع پرده وجود ندارد و اين نشانگر اصالت و دست نخوردگي آن است .
تنبور سازي است از خانواده آلات موسيقي رشته اي .آنگاه كه اين محفظه صوتي به تدريج شكل بيضي پيدا كرده و اندك اندك يك قسمت از دو قسمت باريك بيضي طويل تر و باريكتر شده و هنگامي نام بربط يا عود بر آن نهاده شده كه دسته ساز اندكي بلندتر شده و كاسه طنين ساز ، پر حجم تر گشته است در همين عصر است كه ساز ديگري آفريده شده است . بر اين ساز نيز در مناطق مختلف گيتي نامهاي گوناگون نهاده شده است . از جمله در ايران آن را تنبور ناميده اند .
فارمر مينويسد : با انتشار دين اسلام به اكناف عالم تاثير ايران در آلات موسيقي به همه جا رخنه كرد و حتي در نقاطي هم كه اسلام انتشار نيافته بود راه يافت ، يعني از طرف مشرق به سواحل اقيانوس اطلس و از شمال به سيبري و از جنوب به هندوستان و جزاير شرقي هند نفوذ كرد. تنبور كه در ممالك مجاور ايران به " طنبوره " معروف شد به تدريج به چين رسيد و موسوم به " تنپولا " گشت. در يونان آنرا" تام پوراس " ناميدند. از يونان به آلباني رفت و آنرا " تامورا " خواندند . در روسيه آنرا " دومبرا " ، در سيبري و مغولستان " دومبره يا دمبوره " نام نهادند و در بيزلنس معروف شد به " پاندورا " . ساير اقوام اروپايي توسط بيزانس با اين ساز آشنا شدند . اين ساز در تركيه و هندوستان رواج يافت .
در فرهنگ موسيقي " ريمان " واژه تنبور آمده است :
تنبور سازي است منسوب به ايرانيان و اعراب و از خانواده عود . " ريمان " عقيده دارد كه اين ساز در هندوستان " تمبوري " ناميده ميشود كه بيشك همان تنبور ايراني است . در ايتاليا آنرا " تمبورو " و در قفقاز " تمپور " گويند . ارمنيها مانند ايرانيها آنرا تنبور مينامند .
در فرهنگ موسيقي " گروو " گفته شده كه كلمه تنبور در طي زمان در اثر تلفظهاي ملل مختلف به اسمهاي مختلف در آمده است .
دائره المعارف " بريتانيكا "مينويسد : تنبور سازي است شرقي از خانواده عود كه داراي دسته بلند است و 2 يا 3 سيم داردو با انگشت به صدا در ميايد . قديميترين نشانه هاي موجود از اين ساز در مشرق زمين نقشهايي است كه از تپه هاي" بني يونس " و " كيوان " واقع در شهر موصل به دست آمده است . از اين نقشها معلوم ميشود كه شكل اين ساز به تار امروزي شباهت بسياري داشته است و دسته بسيار بلند و نازك آن با كاسه ظريف و مجوفش بسيار متناسب بوده است. مجسمه هاي بدست آمده از شوش كه متعلق به 1500 سال قبل از ميلاد مسيح ميباشد و همچنين مجسمه هاي بدست امده از " هفت تپه " بيانگر قدمت اين ساز ميباشد .
" ژول روئانه " مينويسد : فارابي از مولفان قرن دهم ميلادي آلات موسيقي زمان خود را مانند عود و تنبور خراساني، تنبور شيرازي و ... به طور دقيق نشان داده است . بين اين سازها تنبور بغدادي كه در دمشق مرسوم بوده ، پرده بندي متفتوت داشته است .
در فرهنك كامل آلات موسيقي " زاكس " آمده است : تنبور فارسي و كردي و عبري به شكل تخم مرغ است و دسته بلند دارد و در حقيقت ساختمان تنبور نخستين گامي است كه بشر در طريق رشد و تحولاين قبيل سازها برداشته است . به طور كلي ميتوان چگونگي تغييرات شكل ظاهري تنبور را از زمان آشوريها تا عصر حاضر مشاهده كرد . امروزه تنبور به يك قشر وسيع از جامعه بشري تعلق دارد . ريشه لغوي تنبور " پاندورا " بوده است . تنبور در نقاط مختلف ايران ، نامهاي خاصي داشته است ، مانند تنبور خراساني و ميزاني يا تنبور بغدادي يا تركي ، شروانيان و از آنچه ياد شه چنين بر ميايد كه تنبور باستاني مشخصاتي به اين ترتيب داشته است .1_سازي رشته اي 2_نواختن با ناخن يا سه انگشت دست راست 3_در آغاز يك تار يا يك رشته داشته است 4_ تنبور دو نوع بوده يك نوع كه پرده يا دستان ميبستند و ديگري بدون پرده بوده است 5_ شكل ظاهري آن مانند دو تار ( چگور ) بوده است .6_بي ترديد داراي گوشي و خرك بوده است .
آقاي عليرضا فيض بشي پور در پژوهش درجه كارشناسي خود درباره تنبور اشاره دارد به تعدادي از مقامهاي اين ساز مانند مقام " باريه " و " طرز رستم " ، " مجنوني " و " جنگ آرا " كه اين مقامها از مقامهاي كهني ميباشد مه سينه به سينه از تنبور باستان تا تنبور حاضر نقل شده است . گويا مقام " باريه " را " باربد " خوانده است .

انواع تنبور از نظر شكل :

تنبور از شكل ظاهري داراي دو نوع است
يك: نوعي كاسه ي آن يك تيكه است واز لحاظ ساخت آن بسيار مشكل است و تنبور قديم همه از اين نوع بوده اند
دو: نوعي كه به چمني مشهور ست كه همان تركه اي است كه كاسه ي آن از تكه هاي چوب درست شده است و مزيتي كه برنوع اول دارد اين است  كه هم ساخت آن راحت تر است واگر از لحاظ كاسه آن مشكلي پيش بيايد تعمير آن راحت تر است.

تنبور در نواحي باختري ايران ويژه درانجمن تنبورنوازان، قلندران و درويش‌هاي اهل طريقت و اهل حق كردستان وكرمانشاهان استفاده مي‌گردد كه به وسيله آن موسيقي مذهبي خود را اجرا مي‌كنند.

 

تاريخچه تنبور:

بر پايه سه مجسمه كوچك بازيافت شده در خرابه‌هاي شوش،  تنبور داراي تاريخچه‌اي مربوط به حدود ۱۵۰۰پيش از ميلاد است. تنبور زماني در انواع كاسه گلابي شكل رايج در ايران و سوريه ساخته مي‌شده سپس از طريق تركيه و يونان به باختر رفته و كاسه بيضي شكل آن در مصر باب شده‌است. از تنبور به سه‌تار باستاني ايرانيان تعبير شده‌است كه در زمان ساسانيان خسرو پرويز و قبل از آن هم به كار نواختن مي‌آمده. تنبور ساز نوازندگاني ايرانيان محسوب مي‌شده و ابن خردادبه آوازخواني مردم ري و طبرستان و ديلم را با تنبورها درست شمرده، مي‌گويد ايرانيان تنبور را برتر از ديگر سازها دانسته، مي‌نوازند. تنبور در نوشته‌هاي موسيقي عرب، به شكل سازي كامل و مناسب براي همراهي با آواز معرفي گرديده واز آن به عود دسته بلندايراني تعبير شده‌است. آمده است كه در پنج هزار سال پيش در آناتولي قديمي كساني از نژاد آريايي ميزيسته اند بنام " هي تيت " كه تنبور بين آنان معمول بوده است و درنقشها حجاري شده روي سنگ اين ساز تصوير شده است . آرتور كريستسن سن در كتاب " ايران در زمان ساسانيان " نام ابزار موسيقي ايران را چنين آورده : بربط ، ناي ، مزمار ، چنگ و گويد مردم خراسان بيشتر وسيله اي را در موسيقي بكار مي برند كه هفت تار داشت و آنرا " زنگ " ميخواندند . اما مردم ري ، طبرستان و ديلم تنبور را دوست تر داشته و اين ساز نزد همه ، مقدم بر ساير سازها بوده است.

تنبور به هر كجا كه رفته اصل آن از ايران است: مرحوم سيد خليل عالينژاد در پاياننامه خود با موضوع" تنبور از ديرباز تاكنون" با بيان اين مطلب گفته:در عراق صدر اسلام و قرون اوليه دوران اسلامي طنبور محبوبيت داشته، در همين دوره در سوريه و حجاز طنبور از جمله رايجترين سازهاي مورد استقبال عامه بود. اما در عصر عباسيان طنبور به محبوبترين ساز عالي و اختصاصي اعجوبگان هنر موسيقي تبديل شده بود و به اين ترتيب عود را كه اسباب دست هر موسيقيدان بزرگ در كار همراهي محسوب ميشد به مبارزه ميطلبيد. اين استاد بزرگ مي افزايد: تنبور در اعصار و قرون متمادي در صحنه هنر موسيقي سرزمين ما حضور چشمگير داشت ولي متاسفانه آنچنان اسناد و مدارك در دست نيست كه بتوان پرده از چگونگي الحان و مقامات موسيقيايي آن زمانها برداشت .
در بخش ديگراين رساله آمده است: اگر چه در مورد رشد و شكوفايي هنر موسيقي در عهد صفوي نظريات متفاوت ارائه شده اما با توجه به نوشتههاي مورخين ايراني و غير ايراني بسياري از بزرگان علم و عرفان آن روزگار تنبور نواختهاند .
اما در اواخر عصر صفوي هم چنانكه اقتدار، امنيت و اثبات سلسله مذكور رو به ضعف نهاد گرمي و رونق بازار هنر به ويژه موسيقي به سردي گراييد و در عوض تاريكي و جهل و خرافات و تعصبات غير معقول جاي آن را گرفت كه تا يكي دو قرن ادمه يافت. با وجوديكه دوران پس از صفويه را خيليها دوران كم خبري ناميده اند، اما با توجه به پارهاي از اسناد موجود تنبور باز كم و بيش به حيات خود ادامه داده  و راهرو تنگ و تاريك يكي دو قرن را پشت سر نهاده و خود را به عصر حاضر رسانيده است .
سيد خليل عالي نژآد همچنين در انتهاآورده است: با نگاهي به مقالات و كتبي كه در مورد موسيقي ملل جهان نگارش يافته ميتوان دريافت كه تنبور در بيشتر سرزمينها مثل هند، آمريكا، چين، مصر، سوريه، بالكان گرجستان و افغانستان، بنگلادش، مراكش، به نوعي حضور دارد البته نهايتا پيداست تنبور به هر كجا كه رفته اصل آن از ايران است .
گفتني است، اين پاياننامه در سال 75 - 1374 توسط سيدخليل عالينژاد براي كسب درجه كارشناسي موسيقي از دانشگاه هنر با راهنمايي دكتر تقي بينش تدوين گرديده است.
در ميان سازهاي سنّتيِ رايج در ايران ، تنبور از لحاظِ قدمت ، گستردگي و گونه گوني در شكل و اندازه ، بسيار قابل توجه است . يافته هاي باستان شناسي ، ديرينگي بسيار زياد اين ساز را در ايران نشان مي دهد. قديمترين اين يافته ها سه تنديسك سفالين به دست آمده در شوش متعلق به 1500 ق م است كه در دستهاي يكي از آنها سازي شبيه تنبور هست . همچنين تصويري نقش شده بر تخته سنگهاي تپة كيون جيك در حوالي شهر موصل متعلق به حدود 1000 ق م ، نيز نوازندگاني تنبور به دست را نشان مي دهد . صرف نظر از اين يافته ها، از كاربرد واژة تنبور در متون فارسي ميانه و پهلوي مانند منظومة درخت آسوريگ، رسالة بُندَهش، كارنامة اردشير بابكان و رسالة خسرو قبادان و ريدك وي معلوم مي شود كه نواختن اين ساز دست كم در اواخر دورة اشكاني و سرتاسر دورة ساساني در ايران رواج داشته است .

از پاره اي از وجوه تسمية تنبور نيز ايراني بودنِ نام اين ساز فهميده مي شود. مثلاً، مطرح شده كه واژة تنبور در اصل ، مركّب است از دُم / دُنب و برّه ؛ چه ، اين ساز به دُم برّه شباهت دارد.

با وجود اين وجوه تسميه و يافته هاي باستان شناسي و مستندات منابع مكتوب كهن و نيز تأكيد شماري از محققان بر ايراني بودن تنبور ، مباحث متفاوت ديگري نيز به ميان آمده است . فارمر  با استناد به مباحث زبان شناسان ، اين موضوع را مطرح مي كند كه در مصر قديم تنبور را ظاهراً نِفِر مي گفتند كه معادل واژة عبريِنِبِل است ؛ بنابراين ، مي شود احتمال داد سه حرف «ن »، «ب » و «ر » كه در واژة تنبور وجود دارد، با اندك تفاوتي يادآور نام قديم اين ساز در مصر (= نفر) است . اين سه حرف در واژة قنبره (جمع : قنابر) نيز، كه به گفتة ابن بطوطه در قرن هشتم در شمال افريقا معمول بوده است ، وجود دارد .
برخي ، با استناد به اين گفتة مسعودي كه اختراع طنبور را به دو قوم گنهكار و نابود شدة سَدوم و عموره (= همان قوم لوط كه در سواحل بحر الميّت ( بحر لوط ) مي زيستند) نسبت داده است ، تنبور را برگرفته از تن (= صداي حاصل از نواختن ضرب ) و بور (= آن كه نابودي اش مقدّر شده باشد ) پنداشته اند . پيداست كه اگر نظر مسعودي پذيرفته شود، مي توان براي تنبور خاستگاه عربي قائل شد. فارمر، با استفاده از گفتة فارابي ، در بارة دستانهاي جاهلي تنبور مي گويد در عصر جاهلي تنبور بي گمان وجود داشته هر چند كه نامي از آن نمي يابيم . اين در حالي است كه همائي شعري از اعشي بن قيس (متوفي 629) ، صاحب يكي از معلقات سبع ، آورده كه در آن تنبور ــ البته به صيغة جمع : طنابير ــ به كار رفته است .

به نوشتة دورينگ ، مي توان نوعي از قلب واژة سومريِ پان تور به معناي قوس كوچك را در واژة تنبور سراغ گرفت كه در يوناني به صورت پاندورا در آمده است . البته وي از طرح اين احتمال نخواسته خاستگاه اين ساز را غيرايراني معرفي كند؛ چه ، در جاي ديگر تصريح كرده كه خاستگاه تنبور ايراني يا كُردي است.

تنبور از طريق حيره ، مركز ملوك لخمي ، به جزيرة العرب راه يافت و در قرنهاي نخستين اسلامي از آنجا به كشورهاي اروپايي رفت، اين ساز كه در حيره به طُنبور/ طنبوره شهرت يافت ، در يونان تامپوراس نام گرفت و از آنجا به آلباني رفت و تامپورا خوانده شد. در روسيه به دومرا ، در سيبري و مغولستان دومبره يا دمبوره ، و در روم شرقي باندورا يا پاندورا نام گرفت و ساير اقوام اروپايي كه از طريق روم شرقي با اين ساز آشنا شدند، اسم پاندورا، ماندوره و باندوره و صورتهاي ديگر كلمة پاندورا را بر آن نهادند. نام اين ساز در چين ، تنپولا است كه تفاوت چنداني با نامهاي آن در ساير مناطق جهان ندارد (فارمر، 1942، ص 40ـ44). به گفتة ريمان ، سازي كه در هندوستان با نام تمبوري متداول است ، همان تنبور عربي يا ايراني است .

به نوشتة ابن خرداذبه در ايرانِ پيش از اسلام ، نواختن تنبور در ري ، طبرستان و ديلم بيش از ساير مناطق رواج داشته و اين ساز اغلب آواز را همراهي مي كرده است (ص 32). سخنان ابن خرداذبه را مسعودي نيز در مروج الذهب نقل كرده است .


در دورة اسلامي و از همان اوايل خلافت عباسي ، تنبور جايگاهي ويژه يافت . اين ساز با اينكه بر پاية گزارشهاي ابوالفرج اصفهان، قابليت همراهي با آواز را كاملاً داشته ، در قياس با عود بيشتر در تكنوازي از آن استفاده مي شده است. در سده هاي سوم و چهارم تنبورنوازان برجسته اي پديد آمدند كه شرح حال بسياري از آنان را جحظة برمكي  (متوفي 324)، كه خود از تنبورنوازان مشهور بوده ، در كتاب الطنبورييّن آورده است. اين كتاب گرچه از ميان رفته ، ابوالفرج اصفهاني در الاغاني به آن بسيار استناد كرده است .

يكي از منابع اصلي تنبورشناسي در سده هاي سوم و چهارم ، كتاب الموسيقي الكبيرِ فارابي است . فارابي در اين كتاب فصلي بلند را به معرفي تنبور و نحوة دستان بندي و بيان فاصله هاي آن اختصاص داده است . وي دو نوع تنبور را كه در ساختمان و اندازه و نظام پرده بندي با يكديگر تفاوت و در روزگار او رواج داشته اند، معرفي كرده است : يكي تنبور خراساني رايج در خراسان و سرزمينهاي واقع در شمال و خاور اين ولايت و ديگري تنبور بغدادي كه در عراق و مناطق مجاور آن معمول بوده است . به گفتة فارابي اين سازها اغلب دو تار داشته اند. فارمر با استفاده از شرح فارابي در بارة تنبور خراساني مي نويسد از دستانهاي تنبور ابعادي حاصل مي شد و از آنها آهنگي برمي خاست كه به عقيدة سرهيوبرت پري ، موسيقيدان بزرگ انگليسي ، كاملترين آهنگي است كه تاكنون پديد آمده است از تفاوتهاي طرز پرده بندي و كوك تنبور بغدادي به روش گذشتگان كه آن را «الدساتين الجاهلية » (دستانهاي عصر جاهلي ) خوانده ، با روش معاصران خود كه آن را به كمال نزديكتر دانسته ، سخن گفته است .
از سدة چهارم به بعد، در متون ادبي و حتي متون اختصاصي موسيقي فقط از تنبور نام برده شده و آگاهي جالب توجهي در بارة آن نيامده است . در قرن ششم حسن بن احمد كاتب در كمال ادب الغناء در فصل بسيار كوتاهي كه به تنبور اختصاص داده ، تصريح كرده كه هم روزگاران او جايگاه دستانهاي تنبور عربي يا بغدادي و تقسيم بندي آنها را دقيق نمي شناسند و جز دو يا سه پرده بر دستة تنبور نمي بندند. دو سه قرن بعد، عبدالقادربن غيبي مراغي (متوفي 838 .(آثاري پديد آورد كه در اين باره حاوي اطلاعات تازه و منحصربه فرد است . به گفتة او طنبور شروانيان ، كه اهل تبريز آن را مي نوازند، كاسه اي عميق به شكل نيم گلابي با دو تار دارد . كاسة طنيني اين ساز از «طنبورة تركي »، كه دو يا سه تار بر آن بسته مي شود، بزرگتر است. مراغي همچنين از «ناي طنبور» كه آن را سازي آرشه اي با دو تار خوانده ، ياد كرده است.

ابن خلدون (متوفي 808) از رواج تنبورنوازي در ميان جليقيه (گاليسي / گاليثيا)، از اقوام فرنگي اندلس ، سخن گفته است . اوليا چلبي (ج 1، ص 640) كه مَرْعَش در سوريه را خاستگاه تنبور دانسته ، علاوه بر تنبور كه دو تار از جنس روده داشته ، از «تل الطنبور» و تارهاي سيمي اش سخن گفته كه به زعم او آن را شخصي به نام افندي اوغلو، از مردم كوتاهية آسياي صغير، ساخته است . در قرنهاي بعد، تنبور با تفاوتهايي در اندازه و تعداد تارها، در ايران و سوريه و مصر و كشورهاي اروپايي رواج داشته است . فيلوتو در قرن نوزدهم پنج نوع تنبور را ــ كه كاسه اي گلابي شكل و اغلب سه رشته تار، بعضاً مزدوج ، داشته اند ــ بترتيب ، از دراز به كوتاه ، معرفي كرده است : تنبور كبير تركي ، تنبور شرقي ، تنبور بوزورگ (بزرگ )، تنبور بلغاري ، تنبور بغلمه. در اين قرن ، بويژه در ميان اسلاوها، از تنبور استقبال بسيار شد و اسلاوها در 1266/ 1850، تنبور را كه كاسه اي كم حجم و دسته اي بلند با چهار سيم داشته است ، به عنوان ساز ملي خود بر گزيدند.
در كتاب تاريخ سازهاي موسيقي نوشته ي كورت ساكس تنبور ايران با ارائه تصوير معرفي گرديده است.كه مختصري از آن چنين است،عود دسته بلند كه تنبور ناميده مي شود صدايي تيز و فلزي دارد و مي توان خيلي ظريف نواخته شود اين ساز بدنه ي كوچك گلابي شكل با يك گردن دراز دارد،اجزا آن بدون ميخ به هم متصل شده داراي چند گوشي و چند سيم نازك مي باشد.گوشي ها به شكل (T)است كه بعضي از جلو و بعضي از كنار نصب شده اند تنبور شبيه به سازهاي زمان اعراب قديم و ايران قديم تركيه قديم مي باشد.
 بر طبق تعداد سيم ها نيز نام گذاري مي شود.اين ساز از نظر درجه بندي شدن بسيار جالب است و موقعيت نگهداشتن جاي انگشتان در آن مثل موقعيت قرار دادن انگشت در سوراخ هاي سازهاي بادي است كه بر طبق قاعده ي متري محاسبه شده است.به اين خاطر بعضي ها اين ساز را تنبور ميزاني خوانده اند.اين ساز در اروپا نيز معمول شده است و به چند شكل درآمده است.
تنبور در كارنامه اردشير بابكان :رساله اي نيمه حماسي و يادگاري از روزگار ساساني مي باشد،كتابيست به زبان پهلوي در مورد سرگذشت اردشير بنيانگذار سلسله ي ساساني كه در حدود سال ۶۰۰ ميلادي تدوين شده است .
بعداز حمله اسكندر مقدوني و برچيده شدن شاهنشاهي هخامنشي در سرتاسر ايران ۲۴۰ كدخدا بود كه هر كدخدايي قسمتي از ايران را اداره مي كرد.اردوان كدخدا و حكمران سرزمين پارس بود.آوازه ي اردشير به گوش اردوان رسيده بود او را به پارس دعوت كرد و مدت ها پذيراي او بود روزي در شكارگاه اردشير گوري را نيك بزد،مردم جويا شدند كه كار كيست،اردوان گفت كار من است اردشير از دروغ او برآشفت و با او به ستيزه برخاست.اردوان اردشير را در ستورگاه زنداني كرد اردشير در زندان اوقات خود را با تنبور نوازي و آوازخواني سپري مي نمود و پس از چندي به دستياري يكي از نزديكان اردوان از زندان گريخت و پس از مدتي حكومت مركزي و مقتدر ساساني را تشكيل داد.نام پدر اردشير ساسان و نام پدر مادرش بابك بوده است .
گسترش تنبور در عصر حاضر:
امروزه تنبور در سرتاسر ايران رواج دارد اما كانون اصلي اين ساز كرمانشاه و كردستان و نواحي شمالي لرستان است . اين ساز در اين مناطق ، كه از مراكز اهل حق است ، با نامهاي تَميُرَه ، تَميرَه ، تموره و تمور شناخته مي شود . در اين ميان ، سازهاي منطقه هاي گوران و صحنه در كرمانشاهان اشتهار و اعتبار
و رواج افزونتري دارند.
در قسمت كرد نشين تركيه موسوم به ديار بكر نوعي از تنبور موسوم به باقلما با كاسه اي بزرگ و پنج تار و حدود بيست دستان رايج است كه با مضراب نواخته مي شود.در قسمت هايي از استان كردنشين سوريه موسوم به اكرا و نيز نوعي از تنبور موسوم به ديواني تقريبا شبيه به باقلما وجود دارد در نواحي كردنشين عراق  نيز نوعي تنبور موسوم به ديواني با مشخصاتي كه ذكر شد و نوعي ديگر بنام تميره با كاسه اي كوچك و سيزده تا چهارده دستان با دو يا سه تار معمول است.در كردستان ايران نيز ساز مورد نظر تميره نام دارد با مشخصات تنبوري كه در كردستان عراق متداول است ، بطور كلي تنبوري كه مورد استفاده ي كردان است صرفا سازي است آئيني و بيشتر مورد استفاده ي سالكين راه حق است .
تنبور در تاجيكستان
ابزار موسيقايي تاجيك به دو دسته تقسيم مي شوند اول سازهاي مناطق كوهستاني دوم ساز شهري.در دسته ي سازهاي كوهستاني سازي موسوم به دمبرك موجود است كه از انواع تنبور است كه داراي دو سيم مي باشد و در سازهاي شهري كه از ظرافت بيشتري برخوردارند و تعدادشان نيز بيشتر است دو ساز موسوم به دوتار و تنبور وجود دارد ، دوتار در همه جا نواخته مي شود .تنبور تاجيكي داراي سه سيم است و با مضراب نواخته مي شود و با خواننده نيز همراه مي گردد.بغير از چند نوع مذكور در تاجيكستان تنبور با چهار تار ، پنج تار ۷ شش تار نيز وجود دارد .
تنبور تركي
در كتب قديمي از تنبور تركي بسيار سخن به ميان آمده است اين تنبور كه داراي كاسه اي بزرگ است داراي پنج تا هفت تار مي باشد و از چهارده تا بيست و هشت دستان دارد با مضراب نواخته مي شود بيشتر در آذربايجان متداول است و به مرور زمان نامش از تنبور كبير يا تنبور بزرگ يا تنبور مس ابتدا به چنگور و نهايتا به چگور تبديل شده است .
تنبور در بلوچستان
يكي از ساز هاي مهم بلوچستان تنبيره نام دارد كه داراي كاسه طنيني نسبتا" بزرگي است اين كاسه به گلابي نصف شده اي شباهت دارد، روي كاسه طنيني كه پوششي از چوب دارد كاملا" صاف است. در اين قسمت صاف بيست سوراخ كوچك صوتي در پنج گروه چهار سوراخي تعبيه شده است.تنبيره سه سيم دارد و دسته آن فاقد پرده بندي است با انگشتان به صدا در مي آيد و كوك سيم هاي آن بنا به قطعه مورد اجرا قابل تغيير است.
تنبور در منطقه بالكان
تنها ساز اسلاو هاي جنوبي كه در قرن نوزدهم ميلادي رواج يلفت تنبور مي باشد.اين ساز ظاهرا" از ايران به تركيه برده شده و در دوره تسلط تركان بر اراي مركزي به آن ديار راه يافته است.
اين تنبور كاسه طنيني كم حجم و دسته ي بلندي دارد و داراي چهار سيم است اين سيم ها به وسيله مضراب يا زخمه به ارتعاش در مي آيد و از آن صداي مطبوع و لطيفي شنيده مي شود.
تنبور در افغانستان
در افغانستان نيز چند نوع تنبود وجود دارد كه به لحاظ شكل ظاهر، حجم كاسه، طول و ضخامت دسته و تعداد تار ها و تعداد دستان ها با هم متفاوتند.نوعي از آن موسوم به تمبور كوچكتر از تنبور معمولي است و داراي دو تار مي باشد.نوع ديگر موسوم به دوتار كه بزرگتر از تنبور است و بر خلاف نامش داراي سه تار مي باشد.
تنبور در گرجستان
دو ساز با اندكي تفاوت موسوم پاندوري و چنگوري كه داراي سه و چهار سيم بوده و بسيار شبيه به تنبور مي باشند در شمار سازهاي ملي گرجستان هستند.
تنبور در خراسان
آن تنبوري كه حكيم ابونصر تحت عنوان خراساني معرفي و مسائل مربوط به آن را تشريح نموده به مرور زمان پذيراي نام دو تار شده و پس از گذشت قرن ها شخصيتي منحصر به خود را دارا گرديد.تا آنجا كه به لحاظ شكل ظاهر و پرده بندي نسبت انواع ديگر تنبور ميتقل شده و از نظر مضراب كاري و شيوه نوازندگي سبك و سنت خاصي پذيرفت.تنبور خراساني را دوتار هراتي نيز مي گويند اما آنچه از اين نوع در ايران متداول است سه گونه مهم قوچاني دره گزي و تربت جامي را مي توان نام برد.
ابن خرداد در رساله ي خود در زمينه ي موسيقي دوران ساساني نگارش يافته آورده است:( ايرانيان عود را با ناي و زناي را تنبور و سورناي را با دهل و مستج را با سنج همنوا مي كردند و مي نواختند.)
با توجه به حضور تنبور در سرزمين هاي مختلف در اين قسمت آشنايي با ساز آييني تنبور اشاره به سرزمين هايي مي شود كه تنبور در آن جا حضور داشته و دارد البته لازم به توضيح است كه ، تنبور به هر كجا كه رفته اصل آن از ايران است.
تنبور در هند
متداولترين ساز زهي هند تنبور است ، اين ساز در همه جا ديده مي شود، كاسه ي آن را از چوب يا كدو مي سازند ، چهار تار دارد، كه سه تاي اول فولادي و چهارمي از برنج است.علاوه بر تارهاي اصاي ، رشته هاي كوچكي از ابريشم بين خرك و تارها بسته اند كه به طنين آن كمك مي كند.براي نواختن ، سر ساز را روي شانه مي گذارند و با انگشتان دست چپ تارها را مي كشند.اين ساز به صورت دست باز نواخته مي شود يعني فاقد دستان است و هميشه براي همراهي آواز بكار مي رود.
تنبور در آفريقا
در شمال آفريقا ، نوعي تنبور سه سيم با كاسه اي كوچك و دسته اي باريك و بلند وجود دارد كه آن را با سر انگشت مي نوازند.
تنبور در چين
تنبور زماني كه به چين راه يافت تنپولا ناميده شد.نوعي ديگر از آن كه به پيپا موسوم است داراي كاسه ي كوجكي است كه بر روي صفحه و دسته داراي پرده هايي از جنس ابريشم مي باشد.اين تنبور داراي چهار رشته تار است و گوشي هايش در دو طرف آن قرار دارند قدمت آن به دو هزار سال مي رسد.بيوا تنبور ديگري است كه تكامل يافته پيپا مي باشد.اقسام تنبور چهار تار در چين بيشتر متداول است.
تنبور در مصر و سوريه
نوعي از تنبور كه داراي كاسه اي بيضي شكل است در مصر و سوريه رواج دارد.در سوريه تنبور را بوزوك يا بزق مي نامند.
تنبور در مراكش
در مراكش نيز سازي با مشخصات تنبور موسوم به قونبر موجود است.
:تنبور تركمني تنبور تركمن ها نيز نوعي از انواع دو تار خراسان است كه در جزئيات با انواع ديگر مقداري متفاوت است.
تنبور در بنگلادش در بنگلادش نيز دو نوع تنبور وجود دارد يكي از آنها موسوم به اكتار است كه داراي يك تار است و ديگري سازيست موسوم به دوتارا كه داراي دوتار است.
تنبور گيلاني
حكيم فارابي در كتاب الموسيقي الكبير به نوعي تنبور اشاره مي كند موسوم به تنبور گيلاني يا تنور جليلي كه كوك مخصوصي را نيز با اين نام مورد بحث قرار مي دهند.

 ساختمان تنبور:

تنبورها در اندازه هاي مختلفي ساخته شده اند كه بر اساس تحقيق درويشي، اندازة كوچكترين و بزرگترين اين سازها و اجزاي كلي آنها به اين ترتيب است : طول كلي : 87 ـ 5ر95 سانتيمتر؛ طول صفحه : 34ـ42 سانتيمتر؛ عرض صفحه : 5ر15ـ20 سانتيمتر؛ عمق كاسه : 2ر13ـ17 سانتيمتر به طور كلي بلندي اين ساز در نمونه‌هاي مختلف يكسان نيست و بدون در نظر گرفتن نمونه‌هاي استثنا ۸۵ تا ۹۰ سانتيمتر مي‌باشد. و تشكيل شده‌است از :
كاسه،
دسته،
صفحه،
سيم گير،
خرك دسته،
خرك صفحه،
دو يا سه گوشي
دو يا سه سيم و
۱۳يا ۱۴ دستان
گلو / گلويي ، كه در تنبورهاي تركه اي ، كه كاسه را به دسته متصل مي كند.

كاسه : همان قسمت پايين تنبور كه خود داراي اشكال مختلفي است كه بستگي به منطقه و سازنده خود دارد. كاسهٔ اين ساز را عموماً از چوب توت ميسازند كه انتخاب نوع چوب، يعني اينكه از چه جنس توتي باشد خود داراي نكاتي است. در گوران بيشتر سازها كاسة يكپارچه دارند، اما در صحنه كاسة اغلب سازها از هفت تا دَه تركه ساخته شده اند.
دسته: قسمت انتهايي تنبور كه به كاسه متصل است كه در صدا تاثير زيادي دارد
صفحه:قسمت روي كاسه كه داراي بافت ظريف مي باشد، صفحة نازكي است از چوب درخت گردو كه بر روي دهانة كاسه قرار مي گيرد و در وسط و يا در كنار صفحه حدود هفت تا دوازده سوراخِ دو تا سه ميليمتري دارد تا موجب نرمي صداي تنبور شود. سوراخ روي صفحه بر صداي تنبور تا ثير بسزايي دارد.
دستان: سيزده تا چهارده دستان در تنبور وجود دارد كه در محلهاي معيّن بر دسته بسته مي شوند. به نظر اغلب نوازندگان مشهور، محل دستانها ثابت است اما برخي نيز معتقدند كه جاي تعدادي از اين دستانها متغير است
خرك: خرك ، قطعه چوبي كوچك و محكم از درخت شمشاد و گردوست كه سيم بر آن سوار است، و بر روي صفحه با فاصلة حدود 3ر5 تا 4ر7 سانتيمتر از سيم گير قرار مي گيرد. در برخي از سازهاي جديد سيم گير كار خرك را مي كند
سيم گير : به قسمت انتهايي كاسه وصل است و سيم را به آن وصل مي كنند. سيم گير از جنس استخوان يا چوب بوده در انتهاي صفحه قرار دارد كه تارها را بدان گره مي زنند و تا انتهاي دسته مي كشند. در برخي از تنبورهاي جديد، خرك كار سيم گير را انجام مي دهد.
گوشي: همان قطعات بالاي تنبور را گوشي ميگويند و از آن براي كوك كردن استفاده ميكنند. دو تا سه گوشي (در تنبورهاي نامتعارف تا پنج گوشي ) از چوب بيد وجود دارد. تنبور لانة كوك (جعبة گوشيها) ندارد و گوشيهايش مستقيماً در سوراخهاي ايجاد شده در انتهاي دسته فرو مي روند.
سيم گير بالا: برجستگي پايين گوشي را مي گويند كه داراي شيارهايي است. شيطانك ، كه قطعه چوب يا استخواني است با دو سه شيار كه تارها از روي آن عبور داده شده به گوشي گره مي خورند. شيطانك در حدود پانزده سانتيمتري ابتداي دسته تعبيه مي شود
پرده: نخ نازكي است كه بر روي دسته بسته شده و فاصله ي هردو دستان  را يك پرده مي گويند. تنبور از قديم داراي دو سيم بوده كه اكنون آن را از دو سيم به يك سيم ارتقا داده اند .
سيم: دو يا سه سيم ، كه سيم بالايي معمولاً جفتي است . اين سيمها از يك سو به سيم گير و از سوي ديگر پس از عبور از روي خرك و شيطانك در انتهاي دسته به دور گوشيها پيچيده مي شوند.

شيوه نواختن تنبور:

در تنبورنوازي از پنج انگشت هر دست استفاده مي شود. در شيوة معمول نوازندگي ، هر يك از انگشتان دست چپ روي يك خانه ، چهار انگشت پياپي روي نيم پرده ، شست بين انگشت نشان و انگشت بزرگتر مي نشيند و از انگشت شست براي سيمِ بم استفاده مي شود. تنبورنوازي با مهارت ، در نواختن ساز به صورت «افقي » نيست (همانطور كه در ويولون كلاسيك غربي يا سيتار هندي رايج است )، بلكه با نواختن دقيق و ماهرانة آرايه هاي صوتي ، سونوريتة (صدادهي ) شفاف و سلاست جملات همراه با آرامش ، و بدون كشش عضلاني و عصبي و با دستيابي به تمركز روحاني كه نوازندة حقيقي تنبور در طي آموزشهاي هنري و معنوي به دست آورده ، معني مي شود. مشخصترين عوامل فني در اجرا عبارت اند از: ضرب قوي با چهار انگشت ، شُرِّ طولاني (غلتِ صدا)، شُرِّ ساده و نيز ضربات خاصي كه گاه بعضي نوازندگان از مكاتب ديگر موسيقي ايراني ، مثل دو تارنوازي يا سه تارنوازي ، اخذ مي كنند. در شيوة استاد نورعلي الهي (متوفي 1353 ش ) اين تأثيرپذيريها از موسيقي اصيل شهري (سنّت رديف دستگاهي ) شنيده مي شود ولي در شيوة استادان ديگر، نظير سيدامراللّه شاه ابراهيمي (متوفي 1382ش ) ، سيدخليل عالي نژاد (متوفي 1381ش ) و علي اكبر مرادي (متولد 1327ش ) ، خصوصيات اصلي و قديمي سنّت تنبورنوازي حتي الامكان حفظ مي گردد. در برخي اجراهاي موسيقي شهري ، گروه نوازي تنبور به صورت تك صدا (يونيسون ) ديده مي شود كه جديد و گونه اي بدعت گذاري است و به هر حال با سنّت اصلي و هنري تنبورنوازي ، كه مبتني بر تك نوازي و بديهه سرايي خلاق است ، تفاوت و حتي تضاد دارد .

با اين كه تك نوازي را بهترين جلوة هنري تنبورنوازي دانسته اند، نواختن سازهاي ديگري ، از قبيل دوزله و تنبك و دف و كمانچه ، همراه تنبور در سنّت موسيقايي منطقة كرمانشاه و كردستان ، طبيعي و جا افتاده است . با اين حال ، مقامهاي تنبور مختص به خود آن است و مراد از «مقام » گاهي نشانة ساختاري مقامي است كه قادر است اشكال گوناگون و آهنگهاي كمابيش ثابتي را توليد كند . از معروفترين مقامهاست : شيخ اميري ، سَحَري ، عابديني ، باباكاوسي ، ساروخاني ، چپي ، طرز، قه طار (قطار)، شاه خوشين ، جلو شاهي ، فه تاح پاشايي (فتاح پاشايي ) و هَل پَرِگه . برخي از آنها اساساً براي تنبور ساخته و پرداخته شده و برخي ديگر از قطعاتي گرفته شده است كه با سرنا يا سازي ديگر نواخته مي شود.

ضبط مقامهاي موسيقي تنبور بيش از سه دهه قدمت ندارد و بسياري از «مقامهاي مقدّس » تا ابتداي هزارة سوم ميلادي ، حق خروج از خانقاه ، اجرا در جمع يا ضبط در نوار يا لوح فشرده (سي دي ) را نداشتند. روايت فردي استادنورعلي الهي از اين مقامات ــ كه از 1338 تا 1348ش ضبط و حدود سي سال بعد از آن در فرانسه تكثير شده است ــ در كنار روايات سنّت گرايانه تر و محافظه كارانه تري از قبيل ضبطهاي 1379ـ1380 ش علي اكبر مرادي در پاريس (كه با اجازة رسمي و كتبي شيخ خانقاه مبني بر لزوم ضبط و نگهداري آنها در تاريخ ، همراه شده است )، مجموعه اي گسترده و قابل تأمل را عرضه مي كنند. مهمترين اين صفحه ها عبارت اند از : > مسير عشق الاهي < ، > حماسه اي روحاني < از استاد الهي ، > موسيقي كُردي ايران < از علي اكبر مرادي كه بترتيب در 1997، 1998 و 2001 در پاريس ضبط شده اند .

در اين بين ، نواخته هاي هنوز منتشرنشدة سيدخليل عالي نژاد، آخرين بازمانده از سلسله اي عرفاني ـ هنري قديمي در منطقة كردستان ، بسيار شايان توجه است . در اجراي عالي نژاد، سنّت قديم با دريافتهاي درخشان فردي و دروني او درآميخته است ؛ اجراهايي برپاية سنّت قومي نياكان و حاوي قدرت نفوذ معنوي او، كه هم در قالب تك نوازي هم در قوالب جديد مثل گروه نوازي و حتي قطعه سازي براي تنبور، تجلي پيدا كرده است .

مقامات تنبور :

مقامهاي حقاني (كلام ، ياري) : اساسي ترين بخش موسيقي تنبور ، موسوم است به سرودهاي ديني اهل حق يا مقامهاي حقاني كه نزد پارسان به كلام مشهورند. اين مقام ها تنها با تنبور و آواز اجرا مي شوند. هر كلام متن معيني دارد و اين متون از گفته ها و سروده هاي بزرگان پارسان (اهل حق) است. متون كلام ها عمدتا منظوم و حجايي است و سروده هاي مذهبي آييني آن از كتاب نامه سرانجام و ساير كتابهاي ديني اهل حق است. تعداد كلام هاي اصلي 72 مقام است . اين كلام ها كه به كلام هاي پرد يوري شهرت دارد، متعلق به دوره پيش از سلطان اسحاق تا زمان او هستند.

 مقام هاي باستاني (مجلسي) : تنبور نوازان گاه اين مقام ها را غير ياري ، غير كلام يا غير حقاني مي نامند. تنبور ، مهم ترين ساز اجرا كننده اين مقام ها ست. بخشي از اين مقام ها ، با سازهاي سرنا، دهل ، دوزله ، نرمه ناي و شمشال نيز اجرا مي شوند كه متاسفانه تعدادي از آنها به علت پيچيدگي و نامانوس بودن به دست فراموشي سپرده شده اند. بيشتر اين مقام ها در كوك طرز نواخته مي شوند.  چنانكه سابق بر اين اشاره شد حوزه رواج تنبور در كرمانشاهان در دو كانون اصلي صحنه و گوران (3) متمركز است ، اما از آنجا كه تجمع يارسان (اهل حق) در گذشته بيشتر در منطقه گوران بوده ، مقام هاي تنبور اين منطقه تا حدودي اصيل تر باقي مانده است.

 مقام هاي مجازي: مقام هاي مجازي را گوراني نيز مي خوانند. ترانه ها ، آهنگ هاي رقص و بسياري از نمونه هاي مختلف موسيقي كردي در اين بخش قرار مي گيرد. اين دسته از مقام ها تا حدي از دو دسته ديگر جديدترند.  مقام هاي مجازي اگرچه در مقايسه با ساير مقام ها از روحانيت كمتري برخوردارند اما از ويژگي هاي هنري بسيار والايي برخوردارند. مقام هاي مجازي با آواز ، سرنا و دهل ، دوزله ، نرمه ناي و تنبك ، شمشال و كمانچه نيز اجرا مي شوند.  اين مقام ها از تنوع شگفت انگيزي برخوردارند و به عبارتي گسترده ترين بخش موسيقي كردستان و كرمانشاهان را مي سازند.

 شيوه كوك تنبور:

امروزهميناي صداهاي موسيقي در سازها نت دوي دياپازن است كه سازهاي شاخص موسيقي ايراني نيز از آن تبعيت نموده‌اند.مثلاً اكثر نوازندگان تار، دست باز يا مطابق دو سيم اول كه سيم‌هاي اصلي تارند را برابر با نت ياد شده ميگيرند.همين امر باعث شده‌است كه صداي سازهاي ايراني بدليل مبالغه در زيرشدن از اعتدال خارج گشته و صداها اكثراً يز و خشك و بدون طنين شده و از حالت اصلي خود خارج گشته‌است.در گذشته مبناي صداهاي موسيقي نت لا بوده‌است چه درموسيقي ايراني و چه در موسقي جهاني.اين امر تا كنون در تنبور مراعات گرديده يعني دست باز يا مطابق دو سيم اول كه سيمهاي اصلي تنبور اند، معمولاً برابر است با نت لا. يعني يك و نيم پرده بم تر از مبناي امروزي كوك مي‌شوند.

كوك هاي تنبور :

كوك طرز : بيشتر مقا م هاي مجلسي با اين كوك نواخته مي شود. نسبت ميان وترها در كوك پنجم درست نزولي است و صداي باز وتر دوم اكتاو پايين تر از صداي دستان پنجم است.
كوك بَرز : برز ، به معني بلند، نامي است كه استاد سيد ولي حسيني بر اين كوك نهاده است . بيشتر مقام هاي كلام در اين كوك اجرا مي شوند. 

نكاتي در مورد ساخت تنبور:

مواد اوليه مورد نياز براي ساخت تنبور :
- انوع چوب : گردو(براي ساخت كاسه) ، چوب توت وتوت سياه (براي ساخت كاسه و دسته )،چوب افرا، سنجد وشمشاد (براي ساخت سيم گير، خرك، زه ، اشك و تزئينات ديگر (
- استخوان براي نصب روي دسته در صورت ساخت ساز هايي تزئيني تر و خاص
- چسب يا سريشم
- شاخ قوچ براي ساخت خرك ، سيمگير ، شيطانك
- پرده يا دستان
- سيم (در جنس ها و ضخامت هاي مختلف ومورد نياز)
- لوازم رنگ آميزي ساز : الكل صنعتي نود درجه ، لاك طلايي – پارافين غير خوراكي مايع- رنگ ( بيكرومات پتاسيم يا سديم و رنگهاي طبيعي ديگر)
وسايل و ابزار مورد نياز براي ساخت تنبور :
- مغار گيلويي : براي كندن و خالي كردن داخل كاسه سازها
- تيشه معمولي نجاري در اندازه هاي بزرگ ، متوسط و كوچك : براي تراش روكار و شكل دادن
- اسكنه : براي درآوردن فاق و وصل دسته و . . .
- اره تَر بُري و خشك بري – اره كماني : براي براي درز كردن كاسه ، فاق زبانه كاسه و بريدن و درست
كردن خرك ، بريدن و درز كردن استخوانهاي روي دسته ساز
- رنده هاي معمولي نجاري ، رنده خشتي ، رنده بغل دوراهي : براي رنده كردن و شكل دادن
- انبرك : براي اندازه گيري قطر كاسه
- كوليس ، گونيا و پرگار
- خط كش فولادي
- خط كش نجاري
- چوب ساب ترسابي و خشك سابي
- چوب ساب قاشقي و نيم گرد
- ليسه معمولي و نيم گرد
- قيد ( گيره بزرگ) براي تحت فشار قراردادن دوقسمت كاسه ساز
- گيره روميزي
- دريل دستي
- دريل شترگردن
- ريسمان باريك پنبه اي
- انواع قالبها( براي ساخت كاسه)
- كاغذ سمباده آج متوسط و آج ريز(نرم)
روش ساخت :

مشخصات ظاهري تنبور بلندي اين ساز در نمونه هاي مختلف يكسان نيست و بدون در نظر گرفتن نمونه هاي استثنا 84 تا 95 سانتيمتر مي ياشد . كه طول كاسه بين 36 تا 40 سانتيمتر وطول دسته 48 تا 55 سانتيمتر مي باشد .
انتخاب چوب:

كاسه تنبور عموما از چوب توت ساخته مي شود و انتخاب نوع جنس چه توتي باشد داراي حساسيت و نكاتي است .بهترين نوع آن چوب درخت توتي است كه ميوه اش رنگي مثلا ارغواني يا سياه باشد .و اگر از مناطق كوهپايه اي باشد و كمتر آب خورده باشد زنگ صداي بهتري خواهد داشت . چوب درختان مناطق مرطوب و اراضي كه دراي املاح آهني روئيده باشند صداي مطلوبي نخواهد داشت . با دقت در انتخاب نوع چوب مي توان به صداي دلخواه دست يافت .چنانچه در قسمت انتخاب شده چوب گره وجود داشته باشد بر صداي ساز اثر نامطلوب خواهد داشت .
گره عبارتست از اثر شاخه اي كه در تنه ي درخت ايجاد مي كند و به صورت گره زنده وگره ي مرده بر روي چوب ديده مي شود در مورد گره هاي زنده ي چوب شاخه هنوز به ساقه هيچ گونه وابستگي نداشته ورنگ ان از رنگ چوب تيره تر است وچوب هاي سوزني برگ نصبت به پهن برگان گره هاي بيشتري دارد وگره ي مرده حاصل از قطع شاخه ي درخت در گذشته يا خشك شدن در گذشته است كه پس از گذشت چند سال درخت روي ان را مي پوشاند.گره ي زنده نسبتا مقاوم مي باشد اما گره ي مرده مقاومت چوب را پايين مي آورد
در انتخاب رگه هاي آوندي چوب هم بايد دقت خاصي داشت . اگر رگه هاي آوندي راست و نزديك به هم ( به اصطلاح خط ريز )باشند صداي حاصل بم تر خواهد بود . چنانچه رگه ها راست ولي زياد به هم نزديك نباشند صداي حاصله زير تر خواهد بود.انتخاب رگه هاي درشت توصيه نمي شود .
وزن مخصوص يا جرم حجمي چوب نيز در كيفيت صدا تاثير دارد . اگر فشردگي چوب زياد باشد داراي وزن مخصوص بيشتر مي شود به اصطلاح فشرده تر و سنگين تر مي شود و صداي زيرتري از آن حاصل مي شود و برعكس اگر مقدار فشردگي چوب كمتر باشد به اصطلاح پوك و سبك (پفكي) باشد صداي بم تر و بهتري خواهد داشت و نهايتاً وزن كلي ساز هم كمتر مي شود .
قطر يا ضخامت ديواره كاسه بايد بين 3 تا 5 ميليمتر باشد بيش از 5 ميليمتر صدا فو ق العاده زير و اگر كمتر از 3 ميليمتر باشد صداي ساز بم و خام خواهد بود . صداي نافذ گيرا و با طنين و پخته ميانگين اين ضخامت ها حدود 4 ميليمتر است . البته ضخامت كاسه در تمام قسمت هاي كاسه كاملا يكسان و مساوي نمي باشد .
حجم كاسه و نوع قالب هم در صدا تاثير دارد معمولا كاسه هاي بزرگتر صداي بم تر و كاسه هاي كوچكتر صداي زير تر ي دارند .
چوب دسته تنبور هم از چوبي انتخاب مي شود كه بايد محكم تقريبا سبك صيقل پذير كاملا خشك، راست، بدون گره بدون پوسيدگي وترك خوردگي و سالم باشد.معمولا چوب گردو البته از چوب هاي ديگري مانند چنار موج و زرد آلو هم مي توان استفاده نمود .
پوست
بافت چوب پنبه اي
آبراه
بافت اصلي
اگر به برش عرضي استوانه تنه درخت توجه بنماييم از قسمت بيرون ابتدا پوست را مشاهده مي نماييم كه بستگي به نوع چوب داراي ضخامت هاي متفاوتي مي باشد و در زير آن لايه اي سفيد رنگ يا به رنگ روشن ديده مي شود كه اصطلاحا بافت چوب پنبه اي گفته مي شود و بعد از آن تا حدود مركز تنه بافت اصلي چوب مشاهده مي گردد و در قسمت مركزي تنه درخت آبراه يا آبخور ديده مي شود چوب انتخابي براي ساخت كاسه بايد در قسمت سالم بافت اصلي واقع شود.
از سازندگان معروف تنبور، ابتدا از نريمان (سازندة آسوري تبار) و نيز از اسداللّه گهواره (سازندة كرمانشاهي الاصل ) بايد نام برد. سازندگان ديگري نيز، به سبب رواج و رونق تنبور در سالهاي اخير، هر كدام تنبورهايي با صداي خاص خود را ساخته اند ولي هيچكدام از سنّت قديمي تنبورنوازي خارج نشده اند.

تنبور در لغتنامه ها و دائره المعارفها:

در فرهنگ معين در خصوص لغات تنبور،تنبوره و طنبوره آمده است :تنبور (tanboor). يكي از آلات هاي موسيقي ذوي الاوتار كه دسته اي دراز و كاسه اي كوچك مانند سه تار دارد .تنبوره (tanboore)(تنبور=طنبور ).........سازي است از خانواده آلات موسيقي رشته اي مقيد كه كاسه ي طنيني و دسته ي آن از سه تار بزدگتر و طويل تر است و چون داراي دو رشته سيم است به آن دو تار نيز مي گويند نوازنده با سر انگشتان دست راست تارها را به ارتعاش مي آورد .
در لغت نامه آنندراج در خصوص تنبور آمده است: طنبور يا تنبور ساز معروف و اين معرب تونبره كه لغت هندي است به معني كدوي تلخ و چون اين ساز را در اصل از كدو ساخته اند.
در لغت نامه برهان قاطع در معني لغت تنبور آمده است:تنبور بر وزن زنبور سازيست مشهور و معرب آن طنبور باشد...در جاي ديگر از همين كتاب غندور نوعي تنبور معرفي شده است.
در كتاب سرگذشت موسيقي ايران نوشته ي روح الله خالقي در مورد تنبور آمده است :(ساز ديگري در ايران بنام تنبور سابقه ي قديم دارد ...اين ساز دو سيم داشته و مضرابي بوده و با انگشتان دست راست نواخته مي شده هم اكنون در كرمانشاهان معمول است .دسته ي تنبور راست و بلند است .عده ي پرده هاي آن كمتر از تار است .شكل تنبور همه جا در نقاشي هاي قديم بخصوص در مينياتورها ديده مي شود و كاسه ي آن از جنس چوب است و دهانه ي آن هم پوست ندارد مثل سه تار ولي كاسه اش بزرگتر است به شكل يك نصفه خربزه بنظر چنين مي رسد كه سه تار از نوع تنبور بوده با اين تفاوت كه  تنبور را با چهار انگشت دست راست ، بدون شصت بصدا در مي آورند ولي در سه تار ، ناخن سبابه عمل مضراب را انجام مي دهد .
در كتاب سازهاي ملي نوشته ي عزيز شعباني جلد دوم فصلي به تنبور و مشتقات آن اختصاص يافته كه به معرفي تنبور و سازهاي هم خانواده اش پرداخته است كه به قسمتي از آن اشاره مي شود :(تنبور سازي است زهي با دسته اي بلند شبيه به سه تار ....در حال حاضر داراي چهارده پرده مي باشد.اين ساز را مانند دوتار محلي با پنجه مي نوازند ولي ريزه كاري هاي بخصوصي دارد كه در دوتار معمول نيست ...تنبور بيشتر مورد استفاده دراويش كرمانشاهان قرار مي گيرد كه نواهاي مذهبي خود را بطرز جالبي با آن مي نوازند ، صداي كم عارفانه ي تنبور در اين مناطق توام با دف است .)
در كتاب شعر و موسيقي و ساز و آواز در ادبيات فارسي نوشته ي ابوتراب رازاني در مورد معرفي تنبور آمده است :(تنبور  از سازهاي قديمي ايران داراي دسته اي بلند و شكل گلابي بوده ابتدا دو وتر داشته و سپس تا شش تار رسيده است.قديمي ترين نقش اين ساز در تپه ي بني يونس در حوالي موصل مربوط به سه هزار سال پيش بدست آمده و شباهتي كامل بين اين ساز و تار مشهور ، مشهود است .
در دايرةالمعارف بريتانيكا نيز مطالبي در مورد تنبور آمده است كه به اختصار چنين است :
تنبور سازي شرقي و از خانواده ي عود است ، دسته اي بلند دارد و داراي دو يا سه سيم كه با انگشت به صدا درمي آيد در قديم دو نوع تنبور وجود داشته است.كاسه ي نوع اول بصورت گلابي بوده و اين نوع تنبور بيشتر در نواحي ايران و سوريه رواج داشته و از طريق تركيه و يونان به اروپا راه يافته است ، نوع دوم داراي كاسه اي بيضي شكل بوده و بيشتر در مصر رواج داشته ولي در ايران و كشورهاي آفريقاي شمالي هم وجود داشته است .
در جلد اول از كتاب عظيم ايرانشهر اسامي بيست و نه ساز ايراني برشمرده شده است كه رديف بيست و يكم نام تنبور است .
در كتاب تمدن ايراني نوشته ي چند خاورشناس بزرگ از منزلت موسيقي ساساني بحث شده است و در آن ضمن ، اسامي سازهاي آن زمان را برشمرده اند.كه در آن بين به تنبور بزرگ اشاره شده است .
كتاب سازهاي موسيقي جهان كاريست جمعي از عده اي پژوهشگر و محقق كه در آن تمامي سازهاي جهان از بدو پيدايش تا مرحله ي كمال با ارائه شواهد و تصاوير معرفي شده اند. در صفحاتي از اين كتاب نمونه هايي كلي از تنبور ضمن ارائه ي توضيحاتي بسيار مختصر ارائه گرديده است و در صفحه اي ديگر تصوير شش ساز ايراني درج شده كه در كنار تصوير شماره ي سوم نام تنبور ايران قيد گرديده است .
كتاب موسيقي و ساز در سرزمين هاي اسلامي نيز به چندين نوع تنبور در سرزمين هاي ياد شده اشاره نموده و بعضي را نيز بطور مفصل شرح داده است از جمله تنبور بحرين تنبور تركيه تنبور هند تنبور ايران تنبور افغاني تنبور كردي تنبور قزاقستان و قرقيزستان تنبور يوگسلاوي تنبور مراكش تنبور نيجريه و تنبور يونان .
در ضمن معرفي تنبور كردي آورده است كه :سازيست با كاسه ي گلابي شكل و دسته اي بلند كه مورد استفاده ي در اويش كردستان ايران است و در مراسم مذهبي اين فرقه ( يارسان اهل حق )مورد استفاده قرار مي گيرد .
تنبور در رساله درخت آسوريك :اين رساله يكي از كهن ترين متون فارسي ميانه است و متن آن عبارتست از مناظره ي درختي با يك بز.بعضي درخت آسوريك را درخت نور معني كرده اند.عده اي آن را درخت خرما پنداشتند و بز بعضي ها گاو دانستند برخي گوزن و عده اي همان بز . اين منظومه شامل121 سطر يا بيت است كه در آن به تنبور به صورت نيكويي اشاره شده است.در سطر 101 از اين مناظره نام پنج ساز كهن ايراني از جمله تنبور ذكر گرديده است
تنبور در دايرۀالمعارف باستاني بندهش :فرنبع دادگي فرزند دادويه مولف دايرۀالمعارف باستاني بندهش كه خود از موبدان است به سي پيوند از سوي پدر خود را به منوچهر كياني مي رساند.بندهش به معني آفرينش آغازين است.متن اين اثر گرانقدر به زبان فارسي ميانه مي باشد و فصلي از آن به چگونگي بانگ ها اختصاص يافته است.در اين قسمت بانگ ها به پنج دسته كلي تقسيم گرديده به اسامي وين بانگ(صداي ساز )سنگ بانگ،آب بانگ،گياه بانگ،زمين بانگ .
و در خصوص صداي ساز آورده اند:وين بانگ آن است كه پرهيزكاران نوازند و اوستا برخوانند بربط و تنبور و چنگ و هر ساز زهي ديگر كه نوازند وين خوانند .

 
منبع : پايگاه اطلاعاتي تنبور